خاطرات عستاد

پشت صحنه ها، افکار، خاطره ها، یاد ها--- کمی بی پرده

خاطرات عستاد

پشت صحنه ها، افکار، خاطره ها، یاد ها--- کمی بی پرده

استمرار و استمداد

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۱، ۱۱:۰۲ ب.ظ

سلام
آقا این مدته که نبودم، گیر گنده ای افتاده بود تو کار دانشگاهم تا حدی که حدود پنج روز (یا بیشتر) نمی تونستم از شدت اضطراب لب به غذا بزنم. خلاصه دوپامین خونم اومده بود در حد شپش ته جیب آدم بی پول!
خلاصه دعا و توسل به همه ی معصومین و نذر و نیاز و اینها، باعث شد به نحوی - نه به اون صورتی که خودم می خواستم- گره باز شه و دوباره رودخانه ی شیرکاکائویی زندگی جریان پیدا کنه.
عوارضش رو هم خدا به خیر کنه. از دیگر نرفتن عرفان به حلی یک که بگذریم و شلوغی های سرش در این روزهای اخیر به خاطر سمینار مسخره ی دبیرستان حلی5، دوتایی قرار بود کارهای اولیه ی تدوین کارآزمون بزرگ دوزش رو که در حلی یک انجام شد، و فیلم ازش گرفته شد، انجام بدیم و خود تدوین رو بدیم یه بابایی برامون تکمیل کنه. اما پیچش روزگار کار رو به جایی رسوند که دم عیدی، یکشنبه ها رو فعلا وقت می گذاریم روی تدوین در پاچه رفته مان.
آقا خلاصه یادش به خیر که روزگاری ما معلم بودیم در کنار همین آقای عرفان افشار و قبل تر هایش در کنار آقای سجاد محمدنبی نیز هم. شاید از اون دوران خاطراتی رو در اینجا سیاهه کردم( که البته باید نوشت به رشته ی دیجیتال درآوردم!).
از اطناب می پرهیزیم... خداحافظ و اینها.

  • عستاد اسفندیاری

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی