خاطرات عستاد

پشت صحنه ها، افکار، خاطره ها، یاد ها--- کمی بی پرده

خاطرات عستاد

پشت صحنه ها، افکار، خاطره ها، یاد ها--- کمی بی پرده

مشهد سال 92 ماه شهریور 2

دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۲، ۱۱:۰۴ ب.ظ

از خودم گله کردم که چرا مشهد برایم جور نمی شود...
مشهد را برایم جور کردند... امام رضا(ع) را می گویم.
می روم، چند ساعتی مشهد باشم. با تنهایی ام بنشینم در حرم، تا بلکه نسیم بهشتی اش، آتش جهنمی ام را کمی خاموش کند... چه بسا، آتشم گلستان شود.
**هرکسی نمرود وار در این درگاه می آید و ابراهیم(ع)وار بر می گردد**
 

هر چه با خودم فکر کردم، دیدم شاید حرف های پست پیشین کمی احساسی بود و نه از روی عقل.
به هر حال عواملی هستند که باعث شدند بریدن و دست کشیدنم را از حلی1، اما نتوانستم اردوی مشهدشان را بیخیال شوم. به قول خودشان اردوی مشهد چیز دیگریست.
تو این فکرم بروم و فضای اردو را برای چند دقیقه هم که شده، افشاندیاریزه(!) کنم و برگردم.
 
یا امام رضا(ع)... ممنون که دلت برام تنگ شد.

  • عستاد اسفندیاری

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی