خاطرات عستاد

پشت صحنه ها، افکار، خاطره ها، یاد ها--- کمی بی پرده

خاطرات عستاد

پشت صحنه ها، افکار، خاطره ها، یاد ها--- کمی بی پرده

عمره-1

يكشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۰۲ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
سفرنامه ی عمره مفرده
15خرداد تا 25 خرداد سنه ی هزار و سیصد و نود وسه هجری شمسی
7 شعبان المعظم تا 17 شعبان سنه ی 1435 هجری قمری
میلادی هم که آدم نیست!
 
از اونجایی که در ماه شعبان و دقیقا وسط اعیاد شعبانیه به این سفر مشرف شدم، لذا سعی می کنم نشاط شیعی را حفظ نموده و سفرنامه ی ذیل را در کمال بامزگی و جذابیت نوشته و کلا از حالت سفرنامه های قدیمی نوشتن دست بردارم. خلاصه اینکه سعی می کنم سفرنامه ام رو به صورت خودمونی و عامیانه و راحت الحلقوم بنویسم. اما در بخش هایی که دل نوشته و راز و نیازه، به اقتضای خودش لحن و ادبیات متن هم تغییر می کنه. الحمدلله که در ماه شعبان اومدیم، و به نظرم ماه شعبان ماه شیعه هاست چرا که همه ی امامان و امام زادگان(ع) متولد این ماه هستند و مهم تر از همه، ولادت حضرت ولی عصر(عج) در میانه ی این ماهه که مصادف شده با وقتی که ما در میعادگاه او مشغول زیارت کعبه هستیم.
 
16خرداد/// ساعت 2:00 عصر به وقت عربستان (+ 1:30 به وقت ایران می شود!):
از نهار برگشتم و درحالیکه همه دوروبرم این ور و اون ور می دون دارم اینها رو تایپ می کنم. آقاجون و آباجی 15ام صبح با بابا اومدن تهران(از همدان) و ساعت 8:30 شب بود که بحبوحه ی جمع آوری های نهایی و بدو بدو ها شروع شد. 9:10 سوار ماشین شدیم (دوتا) و راهی فرودگاه شدیم. دایی ها و خاله ها (غیراز خاله محبوبه و شوی اش، چون سفر بودند) اومده بودن فرودگاه جهت بدرقه. تا 10:30 علاف بودیم و ساعت 11 وارد فرودگاه شدیم. توضیحات اولیه رو یه آقای پلیسی دادن مبنی بر اینکه فلان داروها رو نیاید، آبلیمو و عرقیات و آبغوره و اینا رو نبرید می گیرن اونجا چون پروازمون هم سعودی بود البته صعودی هم بود...چون پرواز بود...!!! حتی آب معدنی هم همینطور بود که البته من تا هتل مدینه همراهم بود و هیچکس هم نفهمید!!!
خلاصه بعد از مشقت های فراوون و سرویس شدن دهانمان، بالاخره ساعت 2 صبح طیاره پرید و تا 4 طول کشید تا برسیم. تو هواپیما یه حس غربت خاصی کردم چون مهمونداراش و همه ی خدمه ی پرواز، یا فیلیپینی بودن یا عرب. و هیچکس فارسی بلد نبود. تا اینکه خلبان موقع بلند شدن، شروع کرد تو بلند گو دعا خوندن، و اونموقع خیلی حس خوبی بهم دست داد. 4:30 تو فرودگاه بودیم و منتظر تا گذرنامه هامون رو مهر بزنن مسئولین عرب! و بعد از تحویل گرفتن چمدون ها، بالاخره سوار بر اتوبوس ها شدیم و ساعت اون موقع 5 بود اما به وقت ایران. حالا از این به بعد ساعت هامون رو یک ساعت و نیم عقب کشیدیم و ساعت شد سه و نیم. چهار و شش دقیقه اذان صبح بود اما صبح جمعه بود و ما نمی تونستیم نماز رو تو حرم بخونیم. چون صبح های جمعه تو نمازشون سوره ی سجده دار می خونن و این امر باعث باطل شدن نمازمون میشه. تو اتوبوس بودیم و آقای مسئول گفت می خوام هرکسی که اولین نفر مناره های مسجدالنبی رو دید بلند صلوات بفرسته... و بعد از حدود 15 دقیقه سفر و سکوت از سر خستگی، ناگهان یک نفر صلوات فرستاد، نگاه ها به روبرو دوخته شد و ناگهان از پشت ساختمان ها با مساحتی منور روبرو شدیم، مناره های بلند و پر نور مسجدالنبی(ص)... زیبایی خیره کننده ای داشت. مسجد را دور زدیم و کم کم نرده هایی جلو مان ظاهر شد که مساحت پشت آن تاریکی مطلق بود و حتی نور نورافکن ها هم آن را روشن نمی کرد... بقیع.
بالاخره رسیدیم هتل. هتلی معمولی که چیز خاصی نداره و همینم کافی بود. نماز صبح رو خوندیم و توضیحات لازم مبنی بر پیشگری از ابتلا به ویروس کرونا(سارس) و... گفته شد. بعدش رفتیم تو اتاقهامون. ساعت حدود 6 بود. سریع لباس هام رو عوض کردم و تو رختخواب خزیدم و خوابیدم. انصافا داشتم می مردم! یازده و نیم بود که همه از خواب پا شدیم. صبحونه ای خوردیم و بعدش به صحبت پرداختیم. زمان ناهار که شد رفتیم و نهارمون رو که سبزی پلو با ماهی بود نوش جان کردیم. میزهایی رو ردیفی چیده بودن و مردم دسته دسته میرفتن غذا می خوردن و می اومدن بیرون. مثل رستوران هایی که تو حرم امام رضا(ع) هست(اینو گفتم تصورش راحت شه براتون).
من بیخیال آسانسور شدم و با پله خودم رو رسوندم به اتاق. بقیه هم اومدن و خلاصه اینکه از نهار برگشتم و درحالیکه همه دوروبرم این ور و اون ور می دون دارم اینها رو تایپ می کنم. تایپ اینها یک ساعتی طول کشیده. منتظر مامان باباییم که از اتاق آقاجون و آباجی بیان تا باهم بریم اولین زیارت حرم نبوی رو انجام بدیم. انشالله یه سلفی با حرم نبوی می گیرم!!! ساعت الان 3:07 عصره.

  • عستاد اسفندیاری

نظرات (۱)

سلام

زیارت قبول

کدوم هتل هستید؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی