خاطرات عستاد

پشت صحنه ها، افکار، خاطره ها، یاد ها--- کمی بی پرده

خاطرات عستاد

پشت صحنه ها، افکار، خاطره ها، یاد ها--- کمی بی پرده

عمره-2

يكشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۰۹ ب.ظ

16 خرداد- 17:00 عصر
برای اولین بار به زیارت حرم نبوی رفتم و تا اذان مغرب موندم. شلوغ بود. ترس از گرفتن سارس از باقی مردم، منو وادار کرد تا همیشه ماسکم رو روی صورتم نگه دارم(که البته این امر بعدا کمتر شد!) . از باب ملک سعود وارد حرم شدیم و تا می توانستیم از راههای مختلف جلو رفتیم. وقت نکردم در و دیوار رو خیلی نگاه کنم. به جایی رسیدیم که از زمان خلیفه ها ساخته شده بود و کمی جلوتر مسجدالنبی(ص) اولیه بود. یعنی همانکه زمان خود پیغمبر بنا شده. تنها جیزی که دیده میشد منبر پیغمیر بود. قبر آن حضرت رو نمی دیدم که البته مابین قبر و منبر به گفته ی خود پیامبر، روضه ی ضوان نام گرفته و یکی از مکان های احتمالی قبر حضرت زهرا(س)ست. جالب اینجاست که برای خوندن نماز جماعت هیچ شوق خاصی نداشتم. اذان رو موذن ریشویی گفت که حی علی خیرالعمل نداشت و الله کبر 2 تا داشت و لااله الالله هم آخرش هم یکی بود. چند دقیقه ای فاصله بود تا اقامه، تا ملت نافله و اینها را بخوانند. منم که مشغول خوندن قرآن بودم. سوره ی یس و سوره ی ذاریات. اگر شد سوره های دیگر هم می خواندم که وقت نشد. اقامه ی دست و پا شکسته ای را گفتن و بلند شدیم به نماز. رکعت اول بسم اللهی با صدای کم و سوره ی حمد و آمییییییییین و سپس بخشی از سوره ی بقره (!!!!). سمع الله لمن حمده که بلند که می شدیم می گفتند ربنا و لک الحمد و چندلحظه درنگ می کردند و سپس سجده. استراحت بین سجده ها هم زیاد از حد بود. خلاصه مهر هم که نمیشد گذاشت، به همسر پدربزرگم گیرداده بودند که حرام است و این چیست که رویش سجده می کنید و این حرفا که ازش می گذرم. خلاصه مغرب تموم شد و بعدش نماز میت خوندن که من نخوندم. کمی دعا کردم و بعدش هم عشا رو خوندم. گفتن که نماز رو اگه دوست دارید می تونید شکسته بخونید یا کامل، دست خودتونه. من هم کامل می  خونم. کجا با حال تر از حرم پیغمبر(ص)؟ ناگفته نمونه که حرم امام رضا(ع) یه چیز دیگه است.
اوه! پاراگراف بالارو!!! راستی قبل از اینکه بریم حرم کاروان جلسه گذاشته بود برای معرفی حرم و اینها و چند دقیقه ای واستادم به گوش دادن و اصل کار رو یاد گرفتم. این که از باب جبرئیل که داخل بشی، سمت چپ در خونه ی حضرت زهراست. جلوتر خود مرقد و جلوتر منبره که بین این دو فرش سبزی انداختن که روضه ی رضوان مشخص بشه.
از باب ابی بکر صدیق(!) خارج شدیم و رفتیم به سمت هتل. امان از شب های اینجا که مثل روزاش داغه...گرم نه ها! داغ!!! رفتیم تو هتل و سپس شام و چه حالی داد این شام. و البته ساعت 9 شب بود. دیگه مشغول بودم و خوابیدم صبح پاشدم و اینا. فعلا خبر خاصی اتفاق نیفتاده غیر از اینکه
17 خرداد- 18:00 عصر
ظهر رفتیم چندتا از این پاساژا رو دیدیم ببینیم میشه اینترنت گیر آورد یا نه! فعلا یه چیزایی هست نمی دونم میشه بهش وصل شد یا نه. یه ساعت مچی خریدم! ظهر تنهایی رفتم تو وضوخونه ی حرم و ووضیدم و اومدم وسط دوتا سنی ریشو نشستم و قرآن خوندم و بعدش نماز جماعت رو خوندم که شبیه نماز مسجدای خودمون بود از لحاظ زمان. بخصوص اینکه حمد و سوره شون خیلی طویل نبود. نماز عصر رو هم خودم خوندم و اومدیم هتل نهار و بعدش هم استراحت تا گرما بره و ماهم بریم. الان می خوام بریم حرم نماز مغرب. صبح فردا انشالله قصد دارم بقیع رو ببینم.

  • عستاد اسفندیاری

نظرات (۲)

ا سلام
از شما دعوت می شود از وبسایت مشاور بازدید فرماییو
moshavermental.avistak.com
از مدیر کاروانتون یا مسئولین ایرانی هتل بپرس بعثه توی کدوم هتله. معمولاً هتل بعثه اینترنت خوبی داره. برو اونجا و بشین توی لابی و از اینترنت استفاده کن. اگر هم قبلش یه هماهنگی با مسئولین ایرانی اون هتل بکنی بد نیست.
پاسخ:
خود هتلمون داره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی